1-7. روش تحقیق12
1-8. روش تجزیه و تحلیل اطلاعات12
1-9. روش گردآوری اطلاعات12
1-10. چارچوب نظری تحقیق12
1-11. قلمرو تحقیق12
1-12. محدودیت‌های تحقیق13
1-13. سازمان‌دهی تحقیق13
فصل دوم چارچوب نظری15
2-1. روند توسعه و ماهیت حق تعیین سرنوشت16
2-1-1. تقابل اصل احترام به تمامیت ارضی و حق تعیین سرنوشت مردم20
2-1-2. مفهوم واژه مردم22
2-1-3. آثار حق تعیین سرنوشت23
2-1-4. شرایط اعمال حق تعیین سرنوشت24
2-2. مفهوم جدایی‌طلبی در حقوق بین‌الملل25
2-2-1. تبیین نظری جدایی‌طلبی یکجانبه27
2-2-2. بنیان‌های اخلاقی حق جدایی‌طلبی یا طلاق سیاسی28
2-3. رویکرد نظری به ریشه‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی28
2-3-1. رویکرد دیرینه‌گرا31
2-3-2. رویکرد ابزارگرا32
2-3-3. رویکرد سازه‌انگارانه34
فصل سوم پیشینه هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در اروپا40
3-1. روند شکل‌گیری و هویت‌شناسی اتحادیه اروپا41
3-1-1. نمایی از ساختار اتحادیه اروپا42
3-2. هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در درون کشورهای عضو اتحادیه اروپا45
3-2-1. روندشناسی جدایی‌طلبی در سراسر جهان45
3-2-2. تنوع نژادی، قومی، مذهبی و زبانی اروپا47
3-2-2-1. ترکیب متنوع نژادی اروپا48
3-2-2-2. ترکیب متنوع قومی اروپا49
3-2-2-3. ترکیب متنوع زبانی اروپا51
3-2-2-4. ترکیب متنوع مذهبی اروپا52
3-4. جدایی‌‌طلبی؛ اروپا به سوی دولت‌-ملت‌های همگون58
3-5. رویکرد اتحادیه اروپا در قبال کشورهای نوظهور59
3-6. از خودگردانی تا جدایی؛ چالش اتحادیه اروپا61
3-7. رویکرد جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی به هویت اروپایی68
3-8. تنوع فرهنگی و مطالبات اقلیت‌ها از دولت‌های اروپایی71
فصل چهارم هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در داخل اسپانیا74
4-1. نمایه‌ تاریخی اسپانیا75
4-2. دین و فرهنگ در اسپانیا83
4-3. ماهیت‌شناسی هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در اسپانیا86
4-4. هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی کاتالان‌ها و باسک‌ها94
4-5. رویکرد قانون اساسی اسپانیا به فرهنگ، قومیت، زبان، مذهب و خودمختاری96
4-5-1. همه‌پرسی کاتالونیا از منظر قانون اساسی اسپانیا105
4-6. الهام‌بخشی همه‌پرسی اسقلال اسکاتلند 2014 برای کاتالونیا107
4-7. تاثیر جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی بر یکپارچگی اسپانیا108
فصل پنجم تاثیر جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی بر یکپارچگی اتحادیه اروپا110
5-1. ملی‌گرایی در اروپا111
5-1-1. تعریف ملی‌گرایی111
5-1-2. تقسیم‌بندی تاریخی روند‌ ملی‌گرایی در اروپا111
5-1-3. گونه‌شناسی ملی‌گرایی در اروپا113
5-1-3-1. ملی‌گرایی کشوری یا دولتی113
5-1-3-2. فراملی‌گرایی در قالب اتحادیه اروپا114
5-1-3-3. ملی‌گرایی هویت‌طلب و جدایی‌‌طلب114
5-1-3-4. نوملی‌گرایی (ملی‌گرایی احزاب)115
5-2. تشدید ملی‌گرایی؛ واگرایی در اتحادیه اروپا117
5-3. شک‌گرایی به اتحادیه اروپا؛ واگرایی در اتحادیه اروپا119
5-4. دولت‌های ملی و مساله اقلیت‌های ملی در اروپا122
5-5. سیاست چندفرهنگی‌گرایی اتحادیه اروپا در قبال اقلیت‌های ملی و قومی125
نتیجه‌گیری131
ضمائم139
منابع و مآخذ174
فهرست جدول‌ها
جدول 1 درگیری دو کشور با یک جنبش واحد57
جدول 2 جنبش‌های جدایی‌طلب و هویت‌طلب درون یک کشور57
فهرست نقشه‌ها
نقشه 1 پراکندی جغرافیایی جنبش‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در اروپا56
مقدمه
هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی کانون بسیاری از مناقشات و کشمکش‌های بین‌المللی بوده است. کشورهای نوظهور ناشی از جدایی‌طلبی، ضرورت بررسی روند تاریخی اصل حق تعیین سرنوشت را معین می‌کند. در سراسر جهان هویت‌طلبی و گرایش به تشکیل دولت-ملت‌های مستقل در دوران مدرن و به ویژه به دلیل افزایش موج جهانی شدن شدت گرفته که در شکل‌های خشونت‌آمیز و بی‌خشونت هویدا شده است.
قبل از جنگ جهانی اول بسیاری از ملی‌گرایان استدلال می‌کردند حقوق آنها بدون جدایی از طریق ایجاد حقوق فدرال و منطقه‌ای در درون کشورها یا به شکل استقلال فرهنگی تحقق یابد، اما پس از جنگ جهانی اول، گرایش به جدایی‌طلبی و حق تعیین سرنوشت به گونه‌ای روزافزون شدت گرفت. در آن زمان و طبق اعلامیه 14 ماده‌ای ویلسون این اصل یکی از بنیادی‌ترین اصول حاکم بر نظام بین‌الملل شد؛ به گونه‌ای که آشکارا با مد نظر قرار دادن آن در رفتار کشورها (و بعدها در متن منشور ملل متحد) به جلوه‌های آن پدیدار شد. پس از جنگ جهانی اول، این امید وجود داشت که حقوق بین‌الملل، گسترش دموکراسی و پیروزی اصل «حق تعیین سرنوشت» می تواند به درگیری بین کشورها پایان دهد.
اصل «حق تعیین سرنوشت» بعد از جنگ اول و شاید به طور ناگهانی به معیار جدیدی برای قضاوت در مورد مشروعیت قدرت در صحنه بین‌المللی تبدیل شد. این اصل به قلب ترتیبات سنتی اصابت کرد و اصل حاکمیت سرزمینی را نیز مورد هدف قرار داد و در پرتو شکل‌گیری موجودیت‌های بین‌المللی با تکیه بر آرمان‌های آزاد جمعیت ذی‌نفع، برای امپراتوری‌های چندملیتی یک طوفان سهمگین به ارمغان آورد (کاسسه، 1388: 200). با در نظر گرفتن اینکه شناسایی چنین حقی و به کارگیری آن برای تجزیه اطریش، آلمان و امپراتوری عثمانی مناسب بود، توزیع مجدد قدرت در اجتماع بین‌المللی نیز در پرتو آن فراهم شد و عامل فوق‌العاده پویا برای تغییراتی شد که عمیقا به وضع موجود آسیب زد. اما آغاز و انجام جنگ جهانی دوم، تشکیل سازمان ملل متحد و گنجاندن اصل تعیین سرنوشت در منشور تاسیسی آن، تصویب قطعنامه‌ها و صدور بیانیه‌ها در مورد «اصل تعیین سرنوشت» به همراه اوج فعالیت‌های ملل متحد در دهه 1960 به منظور قانون‌گذاری در مورد مفهوم و توسعه کاربرد آن و در بستر استعمارزدایی نه تنها قلمروی حقوقی برای این اصل متصور شد، بلکه آن را در جامعه جهانی و عرصه نظام بین‌الملل به عنوان یکی از اصول ناظر بر روابط میان دولت‌ها و داخل کشورها (در قالب احترام به حقوق بشر) به رسمیت شناخت.
لایه‌های هویتی و متکثر اروپا نیز گرایش‌های هویت‌طلبی دارند و قاعده «حق تعیین سرنوشت» مستثنی نبوده است. اروپا با روند چالش‌برانگیز جدایی‌طلبی رو به روست و برآورد شده احتمالا در قرن بیست و یکم این قاره با ظهور 10 کشور از درون این جریان‌های جدایی‌طلب مواجه شود. از سال 2000 تاکنون جریان‌های جدایی‌طلب مانند کوزوو و کریمه در اروپا از دولت مرکزی خود مستقل شده‌اند. مبنای چنین گرایش‌های واگرایانه‌ای عوامل قومی، زبانی و احساس محرومیت نسبی است. به طور کلی، گسل‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در اروپا فعال شده و یکپارچگی اتحادیه اروپا از جمله در بریتانیا، اسپانیا و ایتالیا را با چالش رو به رو کرده که آخرین نمود آن همه‌پرسی استقلال اسکاتلند و برگزاری همه‌پرسی نمادین در کاتالونیا در اسپانیا بوده است. این پژوهش از این جهت حائز اهمیت به نظر می‌رسد که این جریان‌های هویت‌طلب و جدایی‌طلب برای بسیاری از جریان‌های هویت‌طلب و جدایی‌طلب در خاورمیانه نیز الهام‌بخش هستند.
پس از پایان حاکمیت کمونیستی در اروپای شرقی و اتحاد شوروی در اواخر دهه 1980، تمایلات ناسیونالیستی برای خودمختاری و استقلال که سالیان مدیدی سرکوب شده بود، خود را آشکار کرد. در حال حاضر، اگرچه ظاهرا پروژه همگرایی نهادی در اتحادیه اروپا به سرعت پیش می‌رود، اما جنبش‌های ناسیونالیستی قومی نیز در حال رشد هستند. رشد ملی‌گرایی در اروپا در دو دهه گذشته فرضیه‌های بسیاری را در مورد آینده این جریان و قدرت ایجاد تحول آن در بطن اتحادیه اروپا برانگیخته است. برخلاف تصور برخی که انترناسیونالیسم را پایانی بر ملی‌گرایی می‌دانستند، پویایی خاص این جریان در عصر حاضر، مانع از محدودیت آن به مطالعات تاریخی صرف می‌گردد. این جریان، به رغم اشکال متفاوت و تحولات بسیاری که در بطن خود با آن مواجه است، همچنان نقشی اساسی در تبیین هویت افراد ایفا می‌کند. ضمن اینکه بحران در منطقه یورو و مشکلات ناشی از آن، طی دهه اخیر موجب رشد و شدت انواع جدیدی از ملی‌گرایی در کشورهای عضو اتحادیه اروپا شد. در حال حاضر، در اروپا چهار نوع ملی‌گرایی، یعنی ملی‌گرایی دولتی یا کشوری، فراملی‌گرایی در قالب اتحادیه اروپا، ملی‌گرایی جدایی‌طلب و نوملی‌گرایی یا ملی‌گرایی احزاب را می‌توان گونه‌شناسی کرد.
فصل اول
کلیات پژوهش
1-1. طرح مساله
هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی کانون بسیاری از مناقشات و کشمکش‌های بین‌المللی بوده است. افزایش 54 عضو ملل متحد در سال 1945 به 149 عضو در سال 1984 اساسا به دلیل سیاست استعمارزدایی بوده و افزایش آن از 151 عضو در سال 1990 به 192 عضو تا به امروز، به طور کلی به دلیل جدایی رخ داده است. ظهور کشورهای جدید ناشی از جدایی، ضرورت بررسی روند تاریخی اصل حق تعیین سرنوشت را معین می‌کند.
در سراسر جهان هویت‌طلبی و گرایش به تشکیل دولت-ملت‌های مستقل در دوران مدرن شدت گرفته و در قرن‌های‌ بیستم و بیست و یکم به ویژه افزایش موج جهانی شدن شاهد شدت‌گیری آن بوده‌ایم که در گوشه و کنار دنیا مقابله با این پدیده در شکل‌های خشونت‌آمیز و بی‌خشونت هویدا شده است. لایه‌های هویتی و متکثر اروپا نیز از این قاعده مستثنی نبوده است. اروپا با روند چالش‌برانگیز جدایی‌طلبی رو به روست و برآورد شده احتمالا در قرن بیست و یکم این قاره با ظهور 10 کشور از درون این جریان‌های جدایی‌طلب مواجه شود. از سال 2000 تاکنون جریان‌های جدایی‌طلب مانند کوزوو و کریمه در اروپا از دولت مرکزی خود مستقل شده‌اند. به منظور ارائه تصویری واضح‌تر از گسل‌های هویت‌طلبی و جدایی‌‌طلبی در اروپا کافی است، نگاهی اجمالی به مهم‌ترین آنها بیاندازیم: بریتانیا (اسکاتلند، ایرلند شمالی، ولز)، اسپانیا (کاتالونیا، باسک)، ایتالیا (شمال و جنوب ایتالیا و ونتو در ونیز)، لهستان (سیلسیای علیا)، سوئیس (ژورا)، رومانی (ترانسیلوانیا، ژکلی‌لند)، مونته‌نگرو (ساندژاک)، لتونی (ساماگیتیا)، سوئد (ساکانیا)، بلژیک (فلاندر شمالی، والونیای جنوبی، اتریش (کارینتیا)، فرانسه (بریتانی)، هلند و آلمان (فریسیا)، جمهوری چک (موراویا)، اسلواکی (منطقه مجارستان خودمختار اسلواکی)، قبرس (بخش ترک‌نشین شمال قبرس)، دانمارک (جزایر فاروئه، شلزویگ شمالی)، بوسنی و هرزگوین (جمهوری صربسکا)، چهار کشور نروژ، سوئد، فنلاند و روسیه (ساپمی)، پرتغال و آلبانی. این تصویر کلی نشان می‌دهد که هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی تا چه حد جدی است و اتحادیه اروپا از آن نگرانی دارد. مبنای چنین گرایش‌های واگرایانه‌ای عوامل قومی، زبانی و احساس محرومیت نسبی است. به طور کلی، گسل‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در اروپا فعال شده و یکپارچگی اتحادیه اروپا از جمله در بریتانیا، اسپانیا و ایتالیا را با چالش رو به رو کرده است. این پژوهش در پی پاسخ به این سئوال است که جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی چه تاثیری بر یکپارچگی اتحادیه اروپا دارند؟
1-2. اهمیت موضوع و دلایل انتخاب آن
در سال‌های اخیر گسل‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در اروپا و به ویژه اتحادیه اروپا فعال شده که آخرین نمود آن همه‌پرسی استقلال اسکاتلند و تلاش کاتالونیا در اسپانیا برای برگزاری چنین همه‌پرسی بوده است. این پژوهش از این جهت حائز اهمیت به نظر می‌رسد که این جریان‌های هویت‌طلب و جدایی‌طلب برای بسیاری از جریان‌های هویت‌طلب و جدایی‌طلب در خاورمیانه نیز الهام‌بخش هستند.
1-3. سئوال و فرضیه تحقیق
1-3-1. سئوال اصلی
جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی چه تاثیری بر یکپارچگی اتحادیه اروپا دارند؟
1-3-2. سئوال‌های فرعی
1. گسل‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در چه مناطقی از اروپا فعال شده‌اند؟
2. ریشه‌های این هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی چه عواملی هستند؟
3. جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی چه تاثیری بر یکپارچگی اسپانیا دارند؟
1-3-3. فرضیه اصلی

جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی یکپارچگی اتحادیه اروپا را تضعیف خواهند کرد.
1-3-4. فرضیه جانشین
به نظر می‌رسد جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی تاثیر چندانی بر یکپارچگی اتحادیه اروپا نخواهند گذاشت.
1-4. متغیرهای تحقیق
متغیر مستقل: جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی
متغیر وابسته: یکپارچگی اتحادیه اروپا
1-5. تعریف مفاهیم و اصطلاحات کلیدی
1-5-1. تنوع فرهنگی1: غالبا به مفهوم گوناگونی فرهنگ و در معیاری وسیع تفاوت فرهنگ جوامع مختلف انسانی در مناطق مختلف زمین است. هنگامی که صحبت از تنوع فرهنگی می‌شود، لزوما تفاوت فرهنگی میان کشورها مد نظر نیست (گولد و کولب، 1384: 271) وقتی کشورها را بر مبنای تفاوت‌های فرهنگی از یکدیگر جدا می‌کنیم، نباید از تنوع فرهنگی بیشماری که درون بسیاری از این کشورها وجود دارد غافل شویم. برای مثال تفاوت میان فردگرایی (دیدگاه فردمحور به زندگی) و جمع‌گرایی (دیدگاه جمع‌محور به زندگی) را در نظر بگیرید. بنابراین، بایستی در نظر داشته باشیم هنگام بررسی فرهنگ یک کشور، ما با یک فرهنگ ثابت و یکپارچه رو به رو نیستیم (آیزنک، 1387: 59). تقریبا هیچ کشوری به صورت کامل از لحاظ فرهنگی یک شکل نیست و بیش از دو سوم از 200 کشور جهان حداقل یک گروه اقلیت قومی یا مذهبی دارند که ترکیب ده درصدی جمعیت آن کشور را تشکیل می‌دهد.
1-5-2. هویت‌طلبی2: واژه هویت به دو معنای ظاهرا متناقض به کار می‌رود: نخست، همسانی و یک‌نواختی مطلق؛ دوم، تمایز که دربرگیرندۀ ثبات یا تداوم طی زمان است. معنای اول دربرگیرندۀ همسانی بین خودی‌ها و معنای دوم، تمایز میان خودی‌ها و غیرخودی‌هاست (گل‌محمدی، 1381: 20). هویت در تماس با دیگران ساخته می‌شود؛ یعنی وقتی غیرخودی مطرح باشد، خودی‌ها به همسانی‌ها و شباهت‌ها پی می‌برند. بنابراین، هویت داشتن در درجۀ اول به معنای خاص بودن، متمایز بودن، ثابت و پایدار ماندن و به جمع تعلق داشتن است. عوامل بسیاری از جمله هنجارهای فرهنگی، ارزش‌های اجتماعی و نهادهای سیاسی در شکل‌گیری هویت تاثیرگذارند. برجسته شدن یکی از طرفین ارتباط موجب می‌شود حاملان هویت‌های فرودست تلاش کنند مختصات رابطه ارتباطی را بازتعریف کنند. در چنین شرایطی کنش هویت‌طلبی همچون واکنش مقاومتی شکل می‌گیرد. در این معنا هویت طلبان کسانی هستند که در راستای حفظ، گسترش و ارتقای جایگاه اجتماعی-سیاسی ممیزه‌های هویتی- فرهنگی خویش تلاش می‌کنند (علوی، 1392).
1-5-3. اتحادیه اروپا3: یک اتحادیه اقتصادی- سیاسی متشکل از ۲۸ کشور اروپایی ‌است. منشا اتحادیه اروپا به جامعه اقتصادی اروپا که در سال ۱۹۵۷ با توافقنامه رم بین ۶ کشور اروپایی شکل گرفت و صرفا یک اتحادیه اقتصادی بود، باز می‌گردد. از آن تاریخ با اضافه شدن اعضای جدید، اتحادیه اروپا بزرگ‌تر شد. در سال ۱۹۹۳، توافق ماستریخت چارچوب قانونی کنونی اتحادیه را پایه‌گذاری کرد. اتحادیه اروپا در سال ۱۹۹۹ واحد پول مشترکی به نام یورو را معرفی کرد که تاکنون در ۱۹ کشور جایگزین پول‌های ملی شده ‌است. 21 کشور از اعضای اتحادیه اروپا عضو ناتو هستند. اتحادیه در حال حاضر بازار واحد مشترکی دارد که موارد زیر را در بر می‌گیرد: اتحادیه گمرکی، واحد پول یورو که تحت اداره بانک مرکزی اروپاست، سیاست مشترک کشاورزی، سیاست مشترک تجارت و سیاست مشترک شیلات. سیاست مشترک خارجی و امنیت نیز به عنوان دومین ستون از سه ستون اتحادیه اروپا شکل گرفت. پیمان شنگن کنترل روادید را لغو کرد، ایست‌های گمرکی نیز در بسیاری از مرزهای داخلی برداشته شد و امکان رفت‌وآمد شهروندان اتحادیه اروپا برای زندگی، مسافرت، کار و سرمایه‌گذاری بیشتر شد.
1-5-4. حق تعیین سرنوشت4: این حق گاه با حق خودمختاری و حق خودگردانی مترادف آمده است. به موجب حق مزبور، ملل وضع سیاسی خود را آزادانه تعیین و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود را آزادانه تامین می کنند. این حق شامل دو تجلی درونی و برونی است. تجلی درونی این حق با حق خودمختاری شناخته می شود و تجلی برونی این حق با حق بر جدائی. به نظر می رسد جدائی نتیجه حق خودمختاری سیاسی در داخل کشور است. خودمختاری برای ملیتها و اقلیتها در نظر گرفته می شود و جدائی برای ملت‌ها و خلق‌ها.
1-5-5. جدایی‌طلبی5: طرفداران جدایی‌طلبی خواستار جداسازی یک بخش از یک کشور و تشکیل دولت مستقل و مختص به خود هستند و برخی از جریان‌های جدایی‌طلبی به منظور تحقق اهداف خود متوسل به اقدامات مسلحانه و خشونت می‌شوند.
1-5-6. یوروسپتیسیسم6: این پدیده به معنای شک‌گرایی به موفقیت در روند وحدت اروپاست و پدیده جدیدی نبوده، بلکه به قدمت اندیشه وحدت اروپاست و برای توصیف وجوه انتقاد از همگرایی اروپایی و اتحادیه اروپا به کار می‌رود. احزاب اروپایی هر کدام چارچوب خاص خود را در تعیین مصادیق سیاست‌ها و گرایش‌های نقد همگرایی دارند. در واقع، سنت‌های ملی و تجارت هر کشور در روند همگرایی اروپایی در تعریف و تعیین مصادیق آن در کشورها موثر بوده است.
1-5-7. قومیت7: قومیت شامل آگاهی کلی از ریشه‌ها و سنت‌های مشترک است. قومیت کیفیت تعلق به گروه قومی است. گروه‌های قومی، نژاد نیستند، زیرا می‌توان قومیت را بسیار دقیق‌تر از نژاد تعریف کرد و قومیت از لحاظ منطقی مستقل است. عضویت در یک گروه قومی ضرورتا فرد را به سرزمین خاصی پیوند نمی‌زند. اصطلاح ناسیونالیسم قومی را واکر کونور8 رایج کرد. در بیشتر آثار قوم‌شناسان جدید مفهوم قومیت با ملیت برابر فرض می‌شود (کریمی، 1389: 118).
1-6. ادبیات و پیشینه تحقیق و نوآوری آن
ایوب کریمی در مقاله‌ای با عنوان «جدایی‌طلبی در اتحادیه اروپا از منظر اقتصاد سیاسی» در کتاب «همگرایی اروپایی: روندهای نوظهور» می‌نویسد: «امروزه در حالی که ظاهرا پروژه همگرایی نهادی در اتحادیه اروپا به سرعت پیش می‌رود، جنبش‌های ناسیونالیستی قومی نیز در حال رشد هستند… پس از پایان حاکمیت کمونیستی در اروپای شرقی و اتحاد شوروی در اواخر دهه 1980، تمایلات ناسیونالیستی برای خودمختاری و استقلال که سالیان مدیدی سرکوب شده بود، خود را آشکار کرد».
ربکا فریدمن و مارکوس تیل در کتاب «هویت اروپایی و فرهنگ: روایت‌های تعلق فراملی» ضمن بررسی جنبه‌های فرهنگی شکل‌گیری هویت فراملی و پرداختن به چرایی وجود هم‌زمان تلاش برای یافتن تعلق و هویت مشترک در اروپا و مقاومت در برابر آن می‌نویسند: «در بسیاری از مناطق اروپا، ملی‌گرایی و پوپولیسم رو به افزایش است و احساس وحدت و حس تعلق به اروپا رو به کاهش است» (Friedman & Thiel: 2012: 46-89).
آندراس سوبیش در مقاله خود با عنوان «احساس جناح راست و همگرایی اروپایی» می‌نویسد که نمی‌توان به روند همگرایی به طور مستمر معتقد بود. از نظر وی، جناح دست راستی در کشورهای اروپایی به محض اینکه سمبل‌های ملی‌گرایانه کشور تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد، حمایت خود را از روند همگرایی کنار می‌نهند. البته وی بررسی میدانی خود را فقط در چهار کشور دانمارک، فرانسه، بلژیک و ایتالیا انجام داده است (Sobisch, Andreas, 1995).
سوفیا واسیلوپولو در مقاله‌ای با عنوان «همگرایی اروپایی و راست افراطی: سه الگوی مخالف» معتقد است که راست افراطی سه رویکرد را در قبال همگرایی اروپایی اختیار کرده است: رد کردن، پذیرش مشروط و سازش که رویکرد نخست از شدت بیشتری برخوردار است (Vasilopoulou, 2011: 223-224).
میرچا بری و همکاران در مقاله‌ای با عنوان «هویت فرهنگی، تنوع و یکپارچه‌سازی اروپا؛ مطالعه مقدماتی» می‌نویسند: «هویت فرهنگی اروپایی دو تصویر همگونی و تنوع فرهنگی را هم‌زمان نشان می‌دهد. این چشم‌انداز دوگانه به روند یکپارچه‌سازی و هم‌آمیزی بعدی پیچیده می‌دهد که سبب می‌شود ما علاوه بر ساختار و هویت واحد اروپایی، ساختارها و هویت‌های محلی، منطقه‌ای یا ملی را نیز در نظر بگیریم. کینه‌ورزی تاریخی، احساس بازگشت به هویت تاریخی، ملی و فرهنگی عباراتی هستند که برای بازتعریف فضای هویتی اروپایی و ملی ضروری هستند که بر شکل‌بندی‌های نوین ژئوپلیتیک، تاریخی و فرهنگی تاثیرگذار هستند. تصویر فرهنگ اروپایی با مفاهیمی مانند مردم، تاریخ و سرزمین همراه است. تنوع فرهنگی، تکثرگرایی و چندفرهنگ‌گرایی عناصر خاص حوزه اروپا هستند. روند یکپارچه‌سازی اروپا پیچیده است. این روند به دنبال مشابه‌سازی فرهنگی نیست و به تنوع فرهنگی به عنوان ابزار گفت و گوی میان‌فرهنگی میان مردمان اروپا می‌نگرد. هر جامعه اروپایی باید بر اساس سنت‌ها و آیین‌های خود راه‌حل‌هایی برای آمیختگی در هویت و فرهنگ مشترک اروپایی بیابد» (Brie & others, 2012: 7-20).

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

‌سید یاسر ضیایی در مقاله‌ای با عنوان «جدای‌طلبی در حقوق بین‌الملل» می‌نویسد: «جدایی‌طلبی می‌تواند در چند مدل اتفاق بیفتد. در مدل اول جدایی‌طلبان ممکن است با ترک سرزمین اصلی به شکلی تقلیل یافته درآیند (مانند کوزوو). در مدل دوم، ممکن است جدایی از طریق توافق میان جمعیت یا حداقل سران دو دولت صورت پذیرد،… مانند مورد چکسلواکی و مدل سوم زمانی است که بحرانی میان دو همسایه قدرتمند وجود دارد و از ‌این رو کشوری را تقسیم بندی می‌کنند مانند تقسیم لهستان میان آلمان نازی و اتحادیه شوروی سابق در جنگ جهانی دوم» (ضیایی، 1388).
نوآوری تحقیق حاضر در این است که در منابع فارسی مقاله یا کتابی به طور خاص و بسیط به موضوع نپرداخته و در منابع لاتین نیز به رغم انجام برخی کارهای ارزشمند با این زاویه دید و به طور منسجم به موضوع پرداخته نشده است.
1-7. روش تحقیق
روش تحقیق در این پژوهش کیفی است. تحقیق کیفی هر نوع تحقیقی است که با شیوه‌هایی غیر از روش‌های آماری یا کمی کردن انجام می‌گیرد.
1-8. روش تجزیه و تحلیل اطلاعات
در این تحقیق روش توصیفی- تحلیلی مورد استفاده قرار می‌گیرد. به دلیل اینکه مطابق دیدگاه دکتر محمود سریع‌القلم در کتاب «روش تحقیق در علوم سیاسی و روابط بین‌الملل» پژوهشگر نمی‌تواند بدون تحلیل و ارائه دیدگاههای سایر پژوهشگران و تحلیل‌گران به استنباط و استنتاج برسد.
1-9. روش گردآوری اطلاعات
در این پایان‌نامه با روش کتابخانه‌ای، اسنادی و اینترنتی از طریق مطالعه کتب و فصلنامه‌های معتبر انگلیسی و فارسی و استفاده از پایگاه‌های اینترنتی، محتوای شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی انگلیسی و فارسی و مصاحبه با اساتید صاحب‌نظر در این حوزه تلاش می‌شود ضمن به کارگیری چارچوب نظری مرتبط، به تحلیل موضوع پرداخته شود.
1-10. چارچوب نظری تحقیق
در این پایان‌نامه نظریه سازه‌انگاری و مفاهیم حق تعیین سرنوشت و ملی‌گرایی به عنوان چارچوب نظری به منظور تبیین و تحلیل مساله انتخاب شده است.
1-11. قلمرو تحقیق
این تحقیق قصد دارد ضمن روندشناسی تاریخی همگرایی و واگرایی در اتحادیه اروپا به بررسی جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی و تاثیر آنها بر یکپارچگی در اروپا و اتحادیه اروپا می‌پردازند و در عین حال به تاثیر مخالفت‌ها با اتحادیه اروپا و نیز تاثیر هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی بر یکپارچگی این اتحادیه پرداخته می‌شود.
1-12. محدودیت‌های تحقیق
رکن اصلی هر پژوهش، دسترسی به آمار و اطلاعات مناسب است. در این راستا، دستیابی به کتب، مجلات، آمار و بانک‌های اطلاعاتی در کشورمان آسان نیست. یکی از مهم‌ترین مشکلاتی که پیش روی تحقیق حاضر قرار داشت، کمبود منابع فارسی و به روز در مورد مسائل اتحادیه اروپا بود. در ضمن عمده منابع انگلیسی مرتبط با تحقیق نیز توسط کتابخانه‌های تخصصی از جمله کتابخانه ملی و کتابخانه وزارت خارجه خریداری نشده بود. در عین حال، تنها بخش‌هایی از کتاب‌های مرتبط در گوگل‌بوک قرار داده شده که تمام این مسائل از مشکلات و محدودیت‌های این تحقیق به شمار می‌روند.
1-13. سازمان‌دهی تحقیق
این پایان‌نامه مشتمل بر یک پیش‌گفتار، پنج فصل و یک نتیجه‌گیری است.
در فصل اول به بیان کلیات تحقیق، مشتمل بر طرح مساله، اهمیت موضوع و دلایل انتخاب آن، سئوال و فرضیه تحقیق، متغیرهای تحقیق، تعریف مفاهیم و اصطلاحات کلیدی، ادبیات و پیشینه تحقیق و نوآوری آن، روش تحقیق، روش تجزیه و تحلیل اطلاعات، روش گردآوری اطلاعات، چارچوب نظری تحقیق، قلمرو تحقیق، محدودیت و سازمان‌دهی تحقیق پرداخته می‌شود. به طور کلی، این فصل چشم‌انداز روشنی از چیستی موضوع تحقیق و چگونگی انجام کار و دیگر زوایای این فعالیت تحقیقاتی ارائه می‌‌کند.
در فصل دوم به منظور تشریح و تبیین چارچوب نظری پژوهش به مفاهیم حق تعیین‌ سرنوشت، سازه‌انگاری، جدایی‌طلبی و رویکرد نظریه سازه‌انگاری به ریشه‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی پرداخته می‌شود.
در فصل سوم ضمن تشریح پیشینه هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در اروپا، فهرستی از جنبش‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در سراسر اروپا پرداخته می‌شود.
در فصل چهارم به بررسی جنبش‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در اسپانیا پرداخته می‌شود.
در فصل پنجم تاثیر جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی بر یکپارچگی اتحادیه اروپا بررسی می‌شود.
قسمت پایانی تحت عنوان نتیجه‌گیری، در واقع برآیند فصل‌های پیشین و پاسخ به سئوال اصلی تحقیق یعنی «تاثیر جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی بر یکپارچگی اتحادیه اروپا؛ با تاکید بر اسپانیا» است که در آن ضمن ارائه جمع‌بندی کلی از آغاز تا انتهای تحقیق نتیجه‌گیری نهایی که همان فرضیه تحقیق است، تبیین و تحلیل می‌شود.
فصل دوم
چارچوب نظری
به منظور تشریح و تبیین چارچوب نظری پژوهش به بررسی نظریاتی در ارتباط با حق تعیین سرنوشت، جدایی‌طلبی و رویکرد سازه‌انگاری به هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی می‌پردازیم:
2-1. روند توسعه و ماهیت حق تعیین سرنوشت
با حدود چهار قرن رویه عملی درخصوص اصل تعیین سرنوشت باید گفت که این ایده به هیچ وجه ایده جدیدی محسوب نمی‌شود. در واقع، تاریخ اصل تعیین سرنوشت مردم به نحوی که منجر به ایجاد دولت-ملت شود به صلح وستفالی در 1648 باز می‌گردد. با این حال، در مورد مبدا و منشاء آن اتفاق نظر وجود ندارد (خرازیان، 1386: 96). مفهوم تعیین سرنوشت که امروزه به عنوان یک اصل جهانی شناخته شده، از بدو طرح آن، ابعاد مختلف سیاسی، اخلاقی و حقوقی داشته و از جنبه‌های مختلف به این موضوع پرداخته شده است. درست از همان زمان که استعمار و استعمارگرایی در سراسر تاریخ ثبت شده، تعیین سرنوشت سیاسی بر پایه حقوق فردی نیز مستند است و از سوی دیگر از جانب مردم به صورت جمعی با اعتراض به این روند به طرز وسیعی پاس داشته شده است. بین‌النهرین (عراق) و دولت‌شهرهای یونان نمونه‌های قدیمی از این روند هستند. به دلیل گسترش امپراتوری‌ها و ظهور امپریالیسم و توسعه مفهوم حاکمیت سیاسی بعد از معاهده وستفالی از طرفی و نیز تعبیر ضرورت تعیین سرنوشت در طی انقلاب صنعتی و بعد از آن، گروه‌های زیادی از مردمان با تاریخ، جغرافیا، زبان، آداب و رسوم مشترک گرد هم آمدند و شناسایی شدند. جهان شاهد ظهور چندین امپراتوری سنتی و اقلیمی چون عثمانی، روسی، اتریشی و چینی بوده است.
دانشمندان سیاسی اغلب رقابت در اروپا را در طی عصر مدرن به عنوان تعادلی از چالش در قدرت تعریف کردند که با امپراتوری‌های استعماری از جمله اسپانیا و پرتغال و بعدها بریتانیا، فرانسه، هلند و آلمان نمود یافت. ناسیونالیسم به عنوان یک ایدئولوژی یکپارچه نه تنها بین قدرت‌های رقیب، بلکه گروه‌هایی که به نحوی در درون دولت‌های بزرگ‌تر احساس می‌کردند که زیردست هستند و یا از حقوق مدنی و سیاسی به ویژه حق رای محروم هستند، به وجود آمد. تعیین سرنوشت در این وضعیت به عنوان واکنشی علیه امپریالیسم دیده می‌شد. چنین گروه‌هایی اغلب به دنبال استقلال و حاکمیت بر سرزمین بودند، اما گاهی اوقات، درک متفاوتی از خودمختاری دنبال شده یا به دست آمده است. با وجود این، به طرز ملموس‌تر می‌توان به جنبش‌های استقلال‌طلبانه یا نهضت‌های انقلابی در برابر ستم‌های تاریخی که انسان به صورت فردی و جمعی به واسطه سلطه دیگران متحمل شدند، اشاره کرد که به واسطه سرشت آزاده بودن انسانها در نهایت در اواخر قرن 18 فریاد آزادی‌خواهی و استقلال‌طلبی انسان در جنگهای استقلال امریکا و انقلاب فرانسه بازتاب یافت. در واقع، وقوع این دو واقعه تاریخی زمینه‌ساز ظهور اصل ملیت ها در قرن هجدهم شد. طبق این اصل «مرزهای یک کشور باید منطبق با یک ملت باشد». اگر در یک کشور چندین ملت تجمع کرده باشند، این انطباق عملی نخواهد گردید. به عکس اگر یک ملت به چندین قسمت و جذب کشورهای مختلف شده باشد،آن ملت حق دارد در یک کشور به وحدت رسد (ضیایی، 1390: 237). همان طور که ذکر شد تعیین سرنوشت «خلق‌ها» به عنوان یک رویه علی‌الاصول در انقلاب‌های امریکا و فرانسه در قرن هجدهم مطرح شد که به طور طبیعی با توسعه گروه های سیاسی، قومی، زبانی همراه بود، هرچند در ادبیات جاری ریشه های تاریخی این اصل را تا واپسین سال نخستین جنگ جهانی اول و بیانیه 14 ماده ای ویلسون می‌دانند. 11 فوریه 1918 توماس وودرو ویلسون، رئیس‌جمهور امریکا در خطابه خود در کنگره چند بار این اصل را در بیانیه چهارده ماده‌ای خود تکرار کرد. باور ویلسون از این اصل این بود که هرکسی حق دارد نوع حکومت خود را در چارچوب سرزمینی که در آن قراردارد، رها از سلطه بیگانگان انتخاب کند. البته در آن زمان برداشت کلی از این اصل، توجیه تجزیه امپراتوری‌های شکست خورده در جنگ جهانی اول بود، این اصل سپس در اسناد دیگری چون منشور آتلانتیک و بیانیه یالتا خصوصا در بخش مربوط به اروپا مورد تأئید قرار گرفت (کلییار، 1368: 173).
بلشویک‌ها نیز به ویژه لنین در همان زمان این ایده را با مفهومی متفاوت مطرح کردند و البته نباید از انقلاب 1917 روسیه غافل شد که در واقع این واقعه، عصر طلایی حق آزادی ملت‌ها در تعیین سرنوشت خود است. در دوم نوامبر 1917، شورای کمیسرهای خلق «بیانیه حقوق خلق‌های روسیه» را صادر کرد و در آن برابری و حاکمیت خلق‌ها، حق خلق‌ها به تعیین سرنوشت خود از جمله حق جدا شدن و تشکیل دولت مستقل، لغو امتیازات و محدودیت های دارای ویژگی ملی و مذهبی و سرانجام گسترش آزادی اقلیت های ملی و گروه‌های قومی را اعلام کرد (صالحی، 2013). در واقع، مفهوم تعیین سرنوشت در این دوره از دامنه محدودی برخوردار بود. جنبه حقوقی این مفهوم توسط سه نفر از کمیته حقوقدانان جامعه ملل در ارتباط با جزایر آلاند9 مورد بررسی قرار گرفت و کمیته به این نتیجه رسید که این اصل یک قاعده الزام‌آور حقوق بین‌الملل به حساب نمی‌آید و همچنین نظر مخالف خود را درباره هر گونه حق جدایی‌طلبی مورد تاکید قرار دادند (League of Nations—Official Journal, 1920). جزایر فنلاندی آلند مجموعه جزایر سوئدی زبان بودند که مردم آن خواستار پیوستن به سوئد شده و طی همه‌پرسی به اتفاق به چنین روندی رای مثبت داده بودند. . جامعه ملل در پی شکایت فنلاند دو کمیسیون حقوقی و تحقیق برای حل این موضوع تشکیل داد که هر دو به نفع فنلاند گزارش دادند. کمیسیون تحقیق با تاکید بر نظم عمومی در جامعه جهانی و غیر قابل انتقال و خدشه‌ناپذیر بودن حق حاکمیت، جدایی آلند از فنلاند را ممکن ندانست و با اشاره به نبود شرایط «حاد» (اعم از جنگ یا کشتار) جدایی آلند از فنلاند را غیرقابل پذیرش دانست. حقوق بین‌الملل موضوعه، حق گرو‌ه‌های ملی برای جدا شدن از دولت موجود را به صرف تمایل آنها به رسمیت نمی‌شناسد. وجود یا عدم وجود حق بخشی از مردم یک کشور که از طریق همه‌پرسی و یا دیگر وسایل بتوانند آینده سیاسی خود را تعیین کنند، تنها در اختیار دولت های متبوع آنهاست (عزیزی، 1385: 354-353). اختلاف فنلاند و سوئد در شرایط عادی مسئله‌ای است که حقوق بین‌الملل آن را در صلاحیت داخلی یکی از آن دولت‌ها قرار می دهد. هر راه حل دیگری غیر از این، به نقض حاکمیت دولت می انجامد و خطر بروز مشکل و بی ثباتی را به دنبال خواهدداشت که منافع جامعه بین المللی را به خطر خواهد انداخت (Casses, 1999: 28-29).
هنگامی که به متونی که در مورد تعیین سرنوشت رجوع می‌شود، بیشتر کارشناسان از مبهم بودن این مفهوم سخن به میان می‌آورند و یکی از عوامل چالش‌برانگیز این است که مشخص نیست واژه «self» در اصطلاح تعیین سرنوشت به چه افرادی برمی‌گردد. در کنفرانس ورسای اگرچه در ابتدا توافق وجود نداشت که دقیقا به چه کسانی اشاره دارد،تعیین سرنوشت را به اصل «ملی‌گرایی» یا نگرش قوم‌نگاری مرتبط دانستند. در واقع، در دوره پس از جنگ جهانی اول به تدریج مفهوم آزادی و ملی‌گرایی در حقوق بین‌الملل به صورت مفهوم حق تعیین سرنوشت ظاهر شد. با کمی تعمق، ریشه اصلی این چالش و اهمیت مشخص شدن این مساله به تقابل همیشگی این اصل با اصل تمامیت ارضی و تمام حاکمیت‌ها از جدایی‌طلبی و نقض حاکمیت دولت‌هاست. به علاوه، در میثاق جامعه ملل نامی از حق تعیین سرنوشت برده نشده، اما برخی سرزمین‌ها تحت نظام ماندا یا سرپرستی10 قرار داده شد. در واقع این نظام خود به دو اصل اشاره داشت: اصل عدم الحاق و اصل رفاه و توسعه مردمی که هنوز خود قادر به اداره خود نیستند که به مسئولیت مقدس11 نامگذاری شده بود (Matz, 2005: 73-74).
در مورد پیشوند «self» در مفهوم «Self-determination» باید گفت با اذعان به اینکه حق تعیین سرنوشت با شواهد و دلالت‌های موجود به حق جمعی اشاره دارد، زیرا در اساس دارای ماهیت جمعی است. با تعمق به رخدادها و رویدادها و تحولات متاثر از آن درخصوص حق تعیین سرنوشت،می توان به لحاظ وجه نهادینگی حقوقی (به طور ضمنی)، از بعد از جنگ جهانی اول و قرارداد ورسای به این نتیجه رسید که در این بستر زمانی، تعیین سرنوشت را می‌توان در محدوده مشروعیت دادن به تجزیه امپراتوری‌های شکست‌خورده در جنگ جهانی اول و اعطای استقلال تدریجی به برخی از مناطق تحت قیمومیت در چارچوب سیستم ماندا تعریف کرد (صمدی، 1391: 15-11).
2-1-1. تقابل اصل احترام به تمامیت ارضی و حق تعیین سرنوشت مردم
در خصوص مفهوم جدایی‌طلبی با دو قاعده مهم مواجه هستیم که در ظاهر با یکدیگر تعارض دارند: اصل احترام به تمامیت ارضی کشورها و حق تعیین سرنوشت مردم. در این شکی نیست که اصل احترام به تمامیت ارضی سابقه زمانی نسبت به حق تعیین سرنوشت دارد. اصل احترام به تمامیت ارضی خود مبتنی بر اصل ابتدایی تر و بنیادی تر به نام اصل برابری حاکمیت‌هاست. تحول این اصول را باید از زمان آغاز حقوق بین الملل جدید پی بگیریم. معاهده صلح وستفالی که به جنگ‌های سی‌ساله پایان داد، متضمن دو اصل مهم بود: حاکمیت و عدم مداخله در امور داخلی کشورها.
همواره ادعا شده است جدایی طلبی و حق تعیین سرنوشت یک نظریه مجرد و بی زمان نیست، بلکه در بستر تاریخی معین به وجود آمده است.به زعم ما این ایده اگرچه جدید نیست، با این حال درباره مبدا و منشا آن اتفاق نظری وجود ندارد. به نظر بسیاری از کارشناسان، عملا و در واقع تاریخ اصل تعیین سرنوشت به صلح وستفالی در سال 1648 برمی گردد. یعنی از نظر تاریخی، شکل گیری مفهوم حق حاکمیت12 با آغاز عصر دولت ملت و دولت مدرن ارتباط نزدیکی دارد (مطلبی، 1393: 30-55).
به عنوان نقطه شروعی مناسب‌تر می‌توان گفت ایده فلسفی تعیین سرنوشت در خلال قرن هجدهم ظهور یافت که به آزادی و تقدم اراده فردی مربوط بود و برای هر نوع از گروههایی که می توان گفت دارای اراده‌ای جمعی هستند به کار گرفته شد؛ اندیشه ای که از تفکر باستانی یونانیان درباره «Polis» یا جامعه سیاسی، نشات گرفته است به روشنی آثار و اندیشه های ژان ژاک روسو بیان شده است. روسو اساس اندیشه های مدرن درباره دموکراسی و مشروعیت حکومت اکثریت را بنا نهاد. بعدها، متفکران دموکراسی به ویژه جان استوارت میل، با تاکیدی که بر دولت انتخابی به عنوان مطلوب‌ترین شکل نظام سیاسی داشتند، این دیدگاه را چنین تکمیل کردند: «وقتی این اندیشه پذیرفته شود که دولت نماینده مردم باشد و ابزاری برای تحقق جمعی اصل حاکمیت فردی، در این صورت دولت انتخابی کوتاه‌ترین راه برای تحقق اندیشه حاکمیت ملت ها خواهد بود». این مفهوم که در اعلامیه استقلال امریکا 1776 (رضایت ملت) و در اعلامیه حقوق بشر انقلاب فرانسه (1789) (حق الهی مردم) مستتر بود (ایوانز و نونام، 1381: 754). از لحاظ عملی نقش مهمی در وحدت آلمان، ایتالیا، استقلال بلژیک و یونان نیز ایفا کرده است .انقلاب در فرانسه با تحول در کشورهای آمریکای شمالی و جنوبی همگام بود: شورش علیه حاکمیت انگلیس در شمال (1776-1783) و قیام علیه سلطه اسپانیا در جنوب (1820-1828) که در اینجا، مبنای شورش سیاسی بود.

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید